عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

224

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

99 إنّ بذوى العقول من الحاجة إلى الأدب كما يظمأ الزّرع إلى المطر : براستى كه خردمندان نيازمند دين و ادبند بدانسانكه كشت زار نيازمند و تشنهء باران است . 100 إنّ اللّه تعالى يحبّ السّهل النّفس السّمح الخليقة القريب الأمر : براستى كه خداوند تعالى دوستدار هر مرد نرم جانب خوش خوى زود كار از هم دركن است . 101 إنّ أفضل النّاس من حلم عن قدرة و زهد عن عتبة و أنصف عن قوّة : براستى كه برترين مردم كسى است كه به حال توانائى حلم ورزد و بى رغبت باشد با وجود توانگرى و با داشتن قدرت و قوّت بانصاف رفتار كند . 102 إنّ كرم اللّه سبحانه لا ينقض حكمته فلذلك لا يقع الإجابة فى كلّ دعوة : براستى كه كرم خداوند بزرگ از حكمتش چيزى نمى كاهد ( و آنجا كه حكمتش اقتضا نكند چيزى به كسى نبخشد ) فلذا هر دعائى مستجاب شدنى نيست . 103 إنّ للا إله إلّا اللّه شروطا و إنّى و ذريّتى من شروطها : براستى كه از براى گفتن كلمهء طيبّهء ) لا إله إلّا اللّه شرطهائى است و من و فرزندانم جزء آن شرطها هستيم ( همانطورى كه حضرت رضا ( ع ) نيز فرمودند و بدون محبّت على عليه السّلام و فرزندان يازده گانه‌اش گفتن اين كلمه چندان سودى ندارد . 104 إنّ الدّنيا دار خبال و و بال و زوال و انتقال لا تساوى لذّاتها تنغيصها و لا يفي سعودها بنحوسها و لا يقوم صعودها بهبوطها : براستى كه جهان سراى فساد و تبهكارى و رنج و نيستى و دگرگون گشتن است ( عيشش باندوه و جوانيش به پيرى و حياتش با مرگ بهم در آميخته است ) لذّاتش با مكدّر ساختنش برابرى نمى كند و نيكبختيش ببدبختيش و بالا رفتنش به پائين آمدن ارزش ندارد ( كه ندارد خنك آن راد مرد بلند همّتى كه دل بدين زال سپيد ابرو نسپرد و از اين مام سيه پستان طالب شير نباشد ) . 105 إنّ من فضل الرّجل أن ينصف من نفسه و يحسن إلى من أساء إليه : براستى كه از بزرگوارى و فضل انسان است كه از طرف خودش بانصاف رفتار كند و با كسى كه با او بدى مىكند خوبى نمايد 106 و عزّى عليه السّلام قوما بميّت فقال : إنّ هذا